آسمان محشري ست
سوغات ستاره و سرو
گليم مبهم تازه
بلور آبي نور است
با پرندگاني از جنس ترنم و نسترن
كه من را به زندگي پيوند مي زند
و ترنج هاي صورتي سرشاري را به بار مي نشيند
كه احساس هاي روشن خواب آلوده ام را
با حرير دستهاي مهتابي ات
بيدار مي كند،با بوسه هايي از جنس تعلق و رهايش
تصويرش در چشمهاي من
نقش خوب ِ دوست داشتن است
آهاي نقاش زبر دست،
دست هاي آباد...