گندم

گندم

 



Sunday, December 04, 2005
 
آسمان محشري ست
سوغات ستاره و سرو
گليم مبهم تازه
بلور آبي نور است
با پرندگاني از جنس ترنم و نسترن
كه من را به زندگي پيوند مي زند
و ترنج هاي صورتي سرشاري را به بار مي نشيند
كه احساس هاي روشن خواب آلوده ام را
با حرير دستهاي مهتابي ات
بيدار مي كند،با بوسه هايي از جنس تعلق و رهايش
تصويرش در چشمهاي من
نقش خوب ِ دوست داشتن است
آهاي نقاش زبر دست،
دست هاي آباد...

Comments: Post a Comment

 

Archives:

This page is powered by Blogger, the easy way to update your web site.



Home