گندم

گندم

 



Sunday, December 11, 2005
 
ديشب در بغض اتاقم
خيسي گونه هايم را اگر نمي فهميدم،
به خيالم سلولهاي خوني در رگهايم در جا مي زدند بدون آنكه پيش بروند!
ببينم،
گرفتگي عضلات پشت پاي چپم خطرناكتر است يا گرفتگي عضلات روحم؟!
فرسودگي مفاصلش بيداد مي كند در امتداد ضرب آهنگهاي نامنتهايي كه هر روز بيشتر مي شوند...
و من خسته از تظاهر ايستادگي
باز هم ...
آخرين شبي كه خوابم برد را هيچ به خاطر نمي آورم
پچ پچ ماه و آخرين ستاره اي كه بيدار مي شود را از بر شده ام
حرفهاي خصوصي يك ماه و يك ستاره
خدا مرا ببخشايد ...

Comments: Post a Comment

 

Archives:

This page is powered by Blogger, the easy way to update your web site.



Home