گفتم خونديشون؟
گفتي :
آره(!)
( آنطور كه حرف «آ» را با نرمش خاصي كشيدي، آنطور كه بهترين كلمات را لابلايش پيچيده بودي انگار و آنطور كه من مشعوف(
گفتي ولي چيزي نمي گم،
گفتم اينطوري هم خوبه(!)
و گفتي:
آخه تو مي باري
و من ساعتهاست دارم به كلماتي كه انتخاب مي كني مي انديشم
و در اين نوازش معصومانه ي كودكانه ات
جا خوش كرده ام.
باران بهانه ي تو است
و تو بهانه ي باران
جوانه ي پيوند روح و دست است
نقطه ي شروع شايد،
اما باران باران است و ابر ابر،
باران هيچ وقت ابر نبوده،
مي داني چندتا ابر بايد جمع شده باشند تا كمي هوا نمگين شود؟!فقط كمي؟!
چه برسد به هواي باراني(!)
(اگر باريدن را درست ادا كرده باشي(
باران ها پيشكشت...