گندم

گندم

 



Saturday, January 28, 2006
 
گاه کلماتی هستند
آنقدر عزیز، درونی، مقدس،
کلماتی نه از جنس روزمرگی،
کلماتی که از سهم روح حرف می زنند،
معنی اصیل آرامش،
ارزشمندترین لحظات یک وجود،
که تمام باور مَنَند.
حرفهایی مثل یک راز،
مثل یک راز،
حرفهایی که فقط در گوش خودت می توانم زمزمه اشان کنم،
حرفهایی که سرزمین گندم هم با تمام عشقی که برای من دارد،
جا کم می آورد برای آنکه مادرش باشد.
حرفهایی میان من و تو،
بگذار همانجا بماند و فقط زیر دستهای تو باشد
آنجا مطمئن ترین جایی است یافته ام.
بگذار در سکوت ِ شفافمان باقی بماند.
خودشان هم اینطوری خیالشان راحت تر خواهد بود.
(حالا بگو ببینم، حواست هست؟)

Comments: Post a Comment

 

Archives:

This page is powered by Blogger, the easy way to update your web site.



Home