تمام خوابهای دردناکم یکجا جمع شده اند در گلویم
خیال خاطراتی که بوته های آشوب را در من روشن می کنند
و من انگار در هجومشان دارم تسلیم می شوم
و این کشمکشی است که مرا بر می انگیزاند
نجاتم باش...
فریادهای خسته ی روحم
جمله های ناتمام
یادهای بی بازگشت
دروغ های نیلی
بچه گانه های پلید
پایداری آرزوها
تداخل خواهش ها
پیچش رگهای اندیشه
وهراس ...