گندم

گندم

 



Monday, February 06, 2006
 

امروز من کسی را بوسیدم
که از جنس ناب آسمان نبود
حتی از جنس بوته های ساده ی کنار باغچه امان هم نبود
نه حتی شاید اندازه ی ...
نمی دانم!فقط می دانم که بوسیدمش و هر دویمان چقدر شگفت زده مانده بودیم
من از بوسیدن او و او از بوسه ی من
هر چه نگاه می کردم شانه های او بود که از میان دستهای من عبور می کرد
و پوست خشن صورتش که بوسیده بودم!
به هر حال اتفاق افتاده بود
و حالا باید طوری که انگار کاملا در انتخاب برخوردم مختار بوده ام ادامه می دادم شاید بهت هر دویمان دست کم بیشتر نشود(!)
و عجیب تر آنکه احساس می کردم کمی هم دوستش می دارم
همیشه فقط سعی کرده بودم که درکش کنم،
اما این بار شاید دوستش هم می داشتم!
چطور ممکن بود؟!!!

Comments: Post a Comment

 

Archives:

This page is powered by Blogger, the easy way to update your web site.



Home