گندم

گندم

 



Saturday, February 11, 2006
 
هنوز تمام نشده بود که طعم خاطره می داد
هوای مطبوعی که در تو نفس می کشیدم
ریشه های سرکش دوست داشتنت که در من می دود
و هر روز مرا محکمتر می کند
(!)
کودکی که از میان خواب های من برخاسته است
وبهت پر ابهامی که تصویر استیصالی شعف آور است
و شهامتی که دنبالش می گردم برای آنکه فقط یک بار دیگر نگاهی با شم در کودکی ات

وقت به هم پیچیدن خنده هایمان
وقت های شگرفی می شود وقتی از رازهای بوسه هایم در گوشی برایت حرف می زنم
و از هیچ چیز نمی ترسم
و این حرفهای در گوشی مثل رازهای بچگی پر از ستاره اند
و ستاره های بچگی پر از خضوع بزرگترهایی که خیلی وقت است بچه نبوده اند.

Comments: Post a Comment

 

Archives:

This page is powered by Blogger, the easy way to update your web site.



Home