هنوز تمام نشده بود که طعم خاطره می داد
هوای مطبوعی که در تو نفس می کشیدم
ریشه های سرکش دوست داشتنت که در من می دود
و هر روز مرا محکمتر می کند
(!)
کودکی که از میان خواب های من برخاسته است
وبهت پر ابهامی که تصویر استیصالی شعف آور است
و شهامتی که دنبالش می گردم برای آنکه فقط یک بار دیگر نگاهی با شم در کودکی ات
وقت به هم پیچیدن خنده هایمان
وقت های شگرفی می شود وقتی از رازهای بوسه هایم در گوشی برایت حرف می زنم
و از هیچ چیز نمی ترسم
و این حرفهای در گوشی مثل رازهای بچگی پر از ستاره اند
و ستاره های بچگی پر از خضوع بزرگترهایی که خیلی وقت است بچه نبوده اند.