Monday, February 27, 2006
آهای کودک آفتاب خورده ی باغ نسترن زیر پلکهای خسته ات برایم یک سبد دریا آورده بودی انگار، با تردی ماهی کوچولوهایی که چشمهایت را می پرستند، شمیم ماسه هایی که انگشتهایم را قلقلک می دهند، وامواج خنده هایی که تضمین روشن زنده بودن دریاهاست چشمهایت بی انتها، پلک هایت بی بهانه...
| |
|