حکایت این روشنی،
قطره های بلورین آفتاب بوده است
و حالا که بوی دستهای تو را می دهد،
حقیقت آرزویی است از جنس خیال و زمرد
که طعم خوشبختی اش،مشتاقم می کند به عبور از حادثه هایی که در راه است
حکایت روشنی آن شبها،حکایت روشنی این روزهای من است
هم رقص ستاره ای که مهمان زمین شده است
متشکرم...