فردا شروعی دوباره و التهاب دردناکی در من چشمهای نامهربان غریبه ای که حالا غریبگی اشان را بیشتر می فهمم حالا که بعد از این روزها مواجهتی دوباره شروع می شود روزهای خوبی بودند روزهای کودکی ِ بیست و چند سالگی مرور محسوس خاطره هایی که بِنای زندگی ام را می سازند، و دوباره گی هایم را در انگشتهایم بیدار کرده اند. روزهایی که بوی کاغذ می دادند و کاغذهایی که بی دلیل محفوظ عطر تن عزیزترین ستاره ی آسمانم بودند و چشمهایش که حضورشان را کنار قصه های ترمودینامیکی و روایت فازهای محلولهای تیره روشن می فهمیدم نفسهایش که ساعتهای پایانی یک روز را به آغاز روز بعدی در دستهایم پیوند می دادند و افسانه های شیمیایی را برایم زمزمه می کرد. و اصیل ترین رفیق آسمانی امان که همراه ِ نزدیک ِ دورایستاده ای است که چشمهای امینش خیال ستاره ام را برایم نزدیک می کند و هر بار انگار مطمئنم می کند از نبودنش کاش فقط یک بار بر می گشت تا آواز رفاقتمان را برایش نجوا می کردم و تصویر راسخ بودن این پسر بچه ی استثنائی می شدم در قولی که داده بود تا براق ترین برق خدا، هدیه ام می شد...
و حضور روشن شازده کوچولویی که خستگی هایم را مرهم بود بهانه هایم را هر بار پاسخی تازه و نرمی کلامش، وقتی مرا به جلو می کشید، حرف ِ خوب ِ امید ِ من بود
و مادر،پر رنگ ترین دلیل دلهره ام ...
فردا، نه، فرار نمی کنم از تمام دروغهای کودکانه اشان از هجوم تلخ فکرهای آشفته اشان وقتی ریا را فریاد می کنند و منافع بچه گانه اشان را روی باطله هایی از جنس خودشان می سازند و روی هم می گذارند. فرار نمی کنم از تمام آنچه خوره ی روحم می شود که حریص می شوم برای قطره های تمیزی که گهگاه در فضا پراکنده می شود که حریص می شوم برای ثانیه های بی تکلف که حریص می شوم برای سلامهای ِ ترد ِ طلایی و هم قسم می شوم با روحم در ایجاز لحظه های ناب در این سیاهچاله ی جرم های بی معنا در آفرینش لبخند در ترکیب رنگهای سردی که گرما را زمزمه می کنند من حریص می شوم در زن بودنم آن طور که معنی اش می کنم از جنس مهر و پویش و آرامش از عمق دوست داشتن از ورای جسم های پوچ ، بی قید در ترجمانی که سایرین برایش می ریسند زن بودن و برای من یعنی هدیه ی نفس به نفس یعنی رویش جوانه ها یعنی اعجاز علاقه های متبسم یعنی چشمهای بی غبار یعنی استادگی در عین سَیَلان جوشش زمان آفرینش ِ مهربان ِ نیرو...
و در سکوت حافظ رویشم خواهم شد که رمز زنده بودنم شاید، همین پویش تحمیلی من است بر من فردا ...
|