مراقبت
از تمام ِ دور و بری های ِ دوست داشتنی ام
از احساسهایشان
از خودهایشان
از قطره های روشن ِ اشکهایشان
از خستگی های ِ عزیرشان
از سر دگمی های ِ بلندشان
از جاهای ِ خالی اشان
از سکوتهای ِمعلقشان
از همه اشن
( آنقدر که بلد شده ام و آنقدر که در دستها و چشمهایم جا می گیرد البته)
وسواس ِ تلخ ِ دوست داشتن
التهاب ِ داغ ِ درستی ِ گزینش ِ رفتار
و ریزه کاری های ِ دوست داشتنهایم
که اغلب نادیده گرفته می شود...
آهای...
دنبال یک تکه ابر می گردم برای فریاد
به شرط ِ بدون ِ مواظبت ِ من،
سراغ نداری؟
یک تکه ابر ِ نرم ،
که بگذارمش روی تاول های حنجره ام
که بایستد و نهراسم از آنکه همه ی همه ی حرفهایم را بشنود
نیاندیشم از اندوهش،
یا از دل نگرانی های ِ مهربانش
یا از آنکه مبادا ترک بردارد از تجمع خیالهایم
یک تکه ابر نرم ِطاقتمند
یک تکه ابر ِ نرم ِ بالغ ِ شاید نابینا یا ناشنوا
که سرشارم از کلمه هایی که وحشت گفته شدنشان خیلی بیشتر از سنگینی ِ نگفتنشان می شود
و من سکوت را انتخاب می کنم
آهای
یک تکه ابر ِ نرم ،
سراغ نداری؟