درختهای پرورش موریانه هایی که روح می جوند
زمین های زایش عنکبوت های سیاه
دندانهای رویش کافور
حرف های سیاه و سپیدی علاقه ها
و همزیستی مسالمت آمیز درخت و موریانه و روح و زمین و دندان و حرف و علاقه و کافور
آفتاب به مهمانی مهتاب رفته است انگار
و خانه اش خالی است
اینجا که در دوردست های ِ بوته های نیلوفر، باید دنبال جنازه ات بگردی
که سر به سر در مرداب فرو رفته است
بی روشنی.
مغزهای بایری که هرزگی می کارند و تعفن درو می کنند و اندوه را در بسته بندی های نفیس دلسوزانه می فروشند
و باورت که دارد یخ می زند میان همهمه ی چشمهایی که می پرندو
و مانده ای که آیا شاید...