سوخته می شود نگاهم در هیمه های دودآلود ِ تنهایی
وقتی درنگی برای آرامش پیدا نمی کنم
و خانه ی خنده هایمان را نمی یابم
اینجا هوا سنگین است
پر شده از بهت بی کلامی
و حصارهای بی رنگی که دارد میان دستهایمان قد می کشد.
اینجا هوا سنگین است
و خواب روزهای دیروزین، بغض خیس شکسته ای است
در بوته جغه های نارنجی آینه ای خاک گرفته
اینجا هوا سنگین است