گندم

گندم

 



Wednesday, August 08, 2007
 
چشمم روشن
به بادهای بلندی که در موهایت می دود، زمان
اینجا فانوس ها روشن اند به توالی
و تو می دوی
اینجا شمع ها را آراسته اند و تو پرواز می کنی
چشمم روشن
به بودنها
و به نبودنهای عزیزی که دلگیرم می کند
و چقدر محسوس است جای خالی چشمهای خورشیدی ات وقتی در آب می خندی بانو
جایت به اندازه ی حجم بزرگی از بودنها خالی است برایم
دامن بلندی بپوش، لبخند بزن، چشمهایت را ببند و برایم بلند بلند آرزو کن
می خواهم اینجا باشی

Comments: Post a Comment

 

Archives:

This page is powered by Blogger, the easy way to update your web site.



Home