خيلي وقت است كه ياد گرفته فضاي خودش را خودش بسازد
اين را مي شود از بوي ِ چشمهايش فهميد
خيلي وقت است كه هِي به خودش سر مي ز ند و حال ِ خودش را گاه مي گيرد، گاه مي پرسد
اين را مي شود از خط كشي كه دستش گرفته فهميد
خيلي وقت است كه از چيزي نمي ترسد، از بيشتر ِ چيزها البته
اين را مي شود از خنده هايي كه از ته ِ دلش بر مي آيد و شانه هايش كه وقت ِ خنده مي لرزند، فهميد
خسته است اما؛
اين را ديگر خودم بهتر مي دانم
دارم مي بينمش كه چطور دست و پا مي زند اينجا
و چطور هراز گاهي دلش را خوش مي كند به آه ِ ساده اي كه بيشتر عصباني ام مي كند!
خوب مي شود ولي،
مطمئنم كه خوب مي شود
فكر مي كنم كمي دلتنگ است، فقط كمي
خوب مي شود حتما!