گندم

گندم

 



Thursday, May 29, 2008
 
طعم گس سكوت تمام تنم را بر داشته

خنده ام مي گيرد به همهمه ي اين آدم ها
به دغدغه هايشان
به حركاتشان حتي،‌ كه چقدر از خودشان دور است
خنده ام مي گيرد به اين همه فاصله اي كه هر كس با خودش دارد
كرخت مي شوم از تصميم هايي كه گرفته مي شود
خنده ام كه مي گيرد وقتي كرخت شده ام،
خيال مي كنند لبخند مي زنم!
شايد نكته ماجرا همين باشد كه فكر مي كنند شوخي مي كنم بي آنكه شوخي كرده باشم
من هِي مي گويم حوصله اشان را ندارم و اينها هِي فكرمي كنند كه دارم شوخي مي كنم
آهاي من كاملا جدي هستم؛ كاملا جدي
آهاي من سكوت را به همكلامي ِ شما ترجيح مي دهم
آهاي من واقعا حرفي يا اشتراكي براي در ميان گذاشتن با شما ندارم
آهاي من كاملا جدي هستم
وقتي روي زمين تُف مي كنم
از بس كه حالم بد مي شود ازشنيدن بعضي ازحرف ها
اينها مي خندد به شيطنت هايم!
كدام شيطنت؟!
به خيالم هيچ چيزي را نمي توانم پنهان كنم درچشمهايم
ديرزو گفتم از گذشتن سريع ِ زمان خوشحالم
بقيه خنديدند، دوباره حرفم را شوخي گرفتند وقتي شوخي نبود
هوا سنگين است و من نمي توانم هم حرف بزنم و هم نفس بكشم،
كار دشواري است...

پاسخ هاي بريده بريده
نگاه هاي زير ِ پلكي
لبخندهاي نصفه كاره
سؤال بي سؤال...

به ساعتها مي انديشم كه تمام مي شوند اينجا
و به تو مي رسم
تمام مي شوند، تمام مي شوند...

Comments: Post a Comment

 

Archives:

This page is powered by Blogger, the easy way to update your web site.



Home