گندم

گندم

 



Friday, September 29, 2006
 

کم کمک دارد باورم می شود

که پاییز آمده است،
با تمام غرورش...

و من باز از پشت پنجره های تیره روشن،

خاطره های ملموسم را ورق می زنم

ایستاده، با دستهای سنگی ِ کوچکی که از پشت، رو به زمین حلقه کرده ام

به بدرقه ی زمان

به پیوستن خاطره به خاطره ها

با نوازشی که گونه های مهتابی ام را می لرزاند

همه اش در یک کلمه بشود زندگی شاید

باید این را درک کنم

باید...

Comments: Post a Comment

 

Archives:

This page is powered by Blogger, the easy way to update your web site.



Home